تبليغاتX
پايگاه مهندسی صنایع ايران

مطالبی مفید برای مهندسین صنایع ، MBA ، مدیریت صنعتی و ... (www.ie-iran.ir )

به سايت پايگاه مهندسی صنایع ايران خوش آمدید. کلیه مطالب در این وسايت در صفحه اصلی لیست شده است.برای یافتن سریعتر مطلب مورد نظر می توانید به صفحه اصلی مراجعه کنید. همچنین با عضویت در خبرنامه از آخرین تغییرات و به روز رسانی ها آگاه می شوید.شایان ذکر است برخی از مقالات و پایان نامه ها فقط برای اعضاء خبرتامه ارسال می شود. از بازدید شما متشکریم.





BSC چیست ؟ 

مقاله ای درمورد BSC

BSC چیست ؟

دانلود از سرور شماره یک اینجا

دانلود از سرور شماره دو اینجا

نوشته شده توسط بهروز سليمي (مدیر سايت) | لینک ثابت | موضوع: BSC |

BSC چیست ؟(قسمت دوم) 

شرح فازها

فاز1 ( آماده سازي پروژه)

_ طراحي برنامه و بکار انداختن

_ بدست آوردن تعهد

_ ارزيابي آمادگي تغييرات

_ تاسيس مکانيزم  QA

_ انتخاب تيم پروژه

_ تاسيس نقشه ارتباطات

اولين قدم در تاثير موفقيت  يک پروژه  و  تاسيس  پروژه ،  تخمين هسته  و  بودجه  پروژه و تعيين جزئيات پروژه از جمله هدف و استراتژي ميباشد. در اينجا  مشکلي   وجود دارد و آن مقاومت در مقابل تغييرات است. BSCيک مديريت سيستم است که بر اساس شفافيت پايه نهاده شده است.بنابراين BSCتکميلي    در  نتيجه  ترس مديريت از ، از دست دادن کنترل و قدرت همچنين گاهي اوقات در مقاومت کارکنان  در برابر تغييرات ديده شده است.

در جهت کاستن مقاومت در برابر تغييرات،  تشکيل  يک  مديريت  بالا  که  مديران  کليدي را تشويق و محرکي باشد برايشان براي اجرا کردنBSC و توسعه  مکانيزم روابط با کارکنان که آنها بتوانند اين نوع سيستم و پيشرفت  را  درک  کنند  و  اجرا کنند و قابليت هاي خود را افزايش دهند و اين روش  با  سيستمي  که کارکنان در آن  گفتگو و فروش شرکت نمي کنند مقايسه شده است. به همين دليل در ابتداي اين پروژه معرفي و آشنايي بايد در برنامه  کاري  گنجانده  شود.  همچنين  در اين طرح  بايد به سوالات کارکنان منتخب از تمام قسمتهاي   سازمان    در جهت روشن  شدن  مسئله و انتشار آن در تمام سازمان و مشارکت در طرحها و فوايد سيستم  پاسخ داده شود. همچنين در اين فاز، همه افراد تيم در طرحها و موفقيتهايBSC مسئول هستند.

اين تيم متشکل از اداره کننده هاي جريان ،  تيم کارشناسان (مالي و کارشناسان تکنولوژي اطلاعات) تيم تاييد کيفيت و تيم اصلي پروژه که اين تيم خود نبايد بيشتر از 8 کارکن از قسمتهاي مختلف سازمان باشد.

BSCبه عنوان تلاش نيروي کار – فشرده شد که تيم BSC  بايد متعهد  شوند  که بين 90%- 50% از ساعت کاري زمان براي اجراي پروژه مورد   نياز است . در اين زمان تعيين شده اطلاعات زيادي بايد داده شود همچنين  تصميمات  متعددي  بايد در اين زمان گرفته شود. بنابراين احتياج   به روابط موثر براي  انتقال  اطلاعات  و همچنين تصميمات اتخاذ شده به همه سازمان احساس مي شود.

فاز2  (درک ديدگاه و استراتژي)

_ ارزيابي محيط خارجي و داخلي

_ توسعه نقشه و برنامه هاي احتمالي

_ شفاف سازي ديدگاه و ماموريت سازمان

_ تشخيص راهبردي استراتژي

_ توسعه يک برنامه تغيير مديريت

در اين قسمت تيم پروژه ابتدا بايد درک صحيح از  محيط  داخلي  و خارجي سازمان بدست آورند که اين   امر به آنها  در جهت  روشن  شدن راهبرد استراتژيکي  کمک مي کند.

براي تجزيه موانع و اداره استراتژيکي شرکت و همچنين تراي درک بهتر نقاط قوت  و ضعف استراتژيکي سازمان، تيم پروژه مي توانند اطلاعات مورد نياز  خود را از   مدل تجزيه پنج نيرو پرتر و تجزيه swot جمع آوري کنند.

نتيجتا اگر اين منابع در دسرس آنها نباشد اين گروه مجبور به  ترتيب  مصاحبه هايي با مديران کليدي و مطمئن سازمان مي شوند.

در اين مرحله، همچنين تيم پروژه بايد از جريانات تجاري استفاده شده  براي  اجراي  مديريت و زير ساختيIT ،و تشخيص شکافهاي بين شرايط  To-BeوAS-ISو استفاده کنند که اين خود به عملکرد مناسب طرح ها کمک مي کند.

بعد از اين که درک صحيحي از نيازهاي خاص سازمان بدست آمد، اولين کار  براي  طراحي BSC ،درک ماموريت و استراتژي کلي سازمان است.    در جهت بر قرار يک درک خوب از موارد بالا نيم ساختاري بايد توسط Semi-structuredکردن مديران بالايي سازمان معرفي شود.

در اين زمينه سوالات مطرحه بدين گونه بايد باشد: الان کجا هستيم؟ به کجا ميخواهيم  برسيم؟ و چطور به آنجا خواهيم رسيد؟

پيرو اولين ارزيابي ، کارخانجات  بايد  بوسيله  تيم   پروژه  سازمان دهي شوند. اين  قسمت اولين نمونه اي خواهد بود که در آن تيم پروژه   با  هم  به همکاري  خواهند  پرداخت. بنابراين ورودي  قابل  ملاحظه اي  که  تهيه  خواهد شد  اساسا   مقاومت کارکنان در برابر تغييرات و تغيير اهداف مديريت نيز مشخص خواهد کرد.

فاز3 (مشخص کردن تقدمات استراتژيکي و اهداف)

_ تشخيص اهداف استراتژيک

_ طراحي نقشه استراتژي

_ ارائه يافته ها و به تصويب رساندن آنها

در اين فاز، هدف دستيابي به اهداف  استراتژيکي   سازمان  و  تهيه نقشه استراتژي  است. اصل حفظ سادگي، بايد بسوي تطبيق با اهداف استراتژي که  شروع  از امور  مالي و روند راهبردي اجرا از ساير جنبه ها هدايت مي کند.

انتخاب 10- 15 تا از بهترين اهداف استراتژيکي، تيم پروژه کارخانه بوسيله طبقه بندي هر هدف استرانژيکي بر اساس چهار معيار مي تواند ما را به هدفمان نزديک تر کند:

الف) اهميت استراتژيکي. جز لاينفک پروژه BSC استراتژي     سازمان   است. تشخيص اهميت استراتژيکي در ارزيابي اهداف  بخصوص  که  اعضاي  تيم  ناميده  خواهند شد، اهميت اهداف خاص در رسيدن به هدف کلي سازمان را ارزيابي ميکند

ب) توسعه پتانسيل. اهداف استراتژيکي با بالا بردن پتانسيل براي توسعه در اينجا مد  نظر است. همچنين آنها ابتکارات استراتژيکي عملي را براي توسعه( که در فاز 5   نحوه انتخاب آنها توضيح داده شده ) با هم تطبيق خواهند داد.

ج)عملي و کاربردي بودن ( تکميل و کاربردي) اهداف       انتخاب شده    در نقشه استراتژي  بعدا بايد از لحاظ کمي و کيفي اندازه گيري شوند.    بنابر اين  اهدافي که اندازه گيري هاي حدي پيچيده را نشان مي دهند بايد حذف شوند.

د) ارتباط و وابستگي اين هدف استراتژيکي با ساير اهذاف استراتژيکي.

نقشه استراتژي بر اساس وابستگي هاي مثبت ( علت و رابطه موثر) بين اهداف استراتژيکي خاص از جوانب مختلف تهيه شده است. بنابراين بستگي اين اهداف ما را بسمت توسعه اجرا هدايت مي کند.

وظيفه تيم پروژه طبقه بندي اهداف  استراتژيکي  با  بالاترين   پتانسيل  و قوي ترين وابستگي است.

طراحي نقشه استراتژي، شايد مهمترين و بحراني ترين ارزيابي  در  کل   پروژه به حساب مي آيد. هنگاميکه  انتخاب چند هدف استراتژيکي موجب بروز  اختلاف  بين اعضاي تيم پروژه از قسمت هاي مختلف شود، ممکن است اهداف مختلف را تغيير  و به سمت ديگري هدايت کند.

تکنيکهاي مختلفي براي جلوگيري از بروز چنين چالش هايي وجود دارد. همانگونه  که تجربه نشان داده بهترين راه حل و موثرترين راي گيري و انتخاب اهداف بالا ترين – طبقه بندي و همجنين يک رهبر قوي براي پروژه است.

در آخر، اهميت اين فاز ، کميته مديريت بايد قبول و متعهد شوند که نتيجه طراحي استراتژي و يافته هاي اين فاز بايد به افراد منتخب ارائه و براي آنها بطور    کامل  توضيح داده شود.

فاز 4 (انتخاب مقياس اجرا)

_ جمع آوري ، طبقه بندي و انتخاب مقياس اجرا

_ راه اندازي نحوه اندازه گيري

_ تعيين صاحبان مقياس اجرا

_ مشخص کردن شکافها بين روندهاي تجاري موجود و مورد نظر و زيرساختيIT   

نقشه استراتژي طرح شده در فاز قبل، نقطه شروع انتخاب مقياس اجراي BSC است که در جهت اندازه گيري اهداف استراتژي مورد   استفاده  قرار  خواهد  گرفت  اولين اقدام براي انتخاب مقياس اجرا، ابتدا ايجاد مقياسهاي   ممکن  است  که  درجه  رضايتمندي هر هدف استراتژيکي را نشان دهد.

اين مقياسها را مي توان از سه منبع ممکن بدست آورد : 1.مقياسهاي اجرايي  که در حال حاضر وجود دارد و براي کارکنان آشنا و جا افتاده است 2.موارد مطالعاتي که از منابع مشابه که ثابت شده به عنوان يک منبع اطلاعاتي   ارزشمند  در بسياري از پروژه ها 3.مقياسهاي جديد که توسط اعضاي تيم پروژه پيشنهاد شده است.

اين مقياسها در دو دسته طبقه بندي شده اند: راهبران اجرا    که نحوه اجرا را تعيين مي کنند. و خروجي هاي اجرا که کم کاري هاي مقياس هاس اجرا را نشان مي دهند . اگر تشخيص مقياسها براي هدايت جنبه هاي اجرا ( يادگيري و   رشد و  جنبه هاي داخلي فرآيند) سخت تر است، استفاده از دسته هاي مطمئن که از گروههاي مشابه در يک سازمان بدست آمده است ، پيشنهاد ميشود.

دسته هاي پيشنهاد شده براي جنبه فرآيند داخلي عبارتند از :

مديريت اجرايي ، مديريت مشتري، نوآوري و نظم و ترتيب و اجتماع و براي يادگيري و رشد:

سرمايه انساني ، سرمايه اطلاعاتي و سرمايه سازماني.

بعد از اين که مقياسها جمع آوري شدند، تيم پروژه آنهايي را که فکر مي کنند براي  سازمان مناسب ترند انتخاب مي کنند.( در بيشتر موارد يک يا دو مقياس براي هر هدف استراتژي). يک قصد که ما پيدا کرديم ، به حد اقل رساندن تنش بين تيم پروژه ، طبقه بندي مقياسهاي اجرايي بر اساس معيارهاي زير مي باشد:

الف) وابستگي مقياس با هدف استراتژيکي نربوطه.

ب) قابليت بکارگيري اين مقياس در يک سازمان مشخص.

ج) پتانسيل ارتباطي

د) عملي و قابل استفاده بودن مقياس.

ه) توسعه پتانسيل مقياس مشخص و غيره

فرآيند انتخاب مقياسها بايد بين 15- 25 نتيجه داشته باشد و بين چهار جنبه BSCمتعادل شده باشد. هر چند بيشترين تاثير مشارکت بيشتر مقياسها در راهبري جوانب نسبت به کندکاري ( امور مالي و مشتري) ثابت شده است.

پس از درج اندازه گيري ها و انتخاب آنها، يک فرمول رياضي براي هر اندازه گيري بايد در نظر گرفته شود. زماني که منابع اطلاعاتي با ارزش   شرکت   توسط اندازه گيري ها مورد استفاده قرار گرفتند، اندازه گيريها بايد   ساده  شوند. زماني که اطلاعات با ارزش اضافه شده شرکت را شامل ميشوند، تعدادي از شرکت ها به اين نتيجه رسيده اند که نرمال سازي اندازه گيريها مفيدتر مي باشد تا مرور کردن شکل واقعي بدست آمده از      performance measure  انتخاب شده، و فاصله  ميان ارزشها به بين 5 تا 10 شماره مي رسد. پس از اينکه معني   و  کاربرد  اندازه  گيريها بنا و تعريف شد، performance measures owner مي تواند همچنيندر مورد هر اندازه گيري تصميم گيري کند.    فاکتور  تعيين کننده  در  انتخاب  يک   Performance measures owner پيدا کردن يک کارمند  مناسب  که  داراي سمتي بالا باشد، که توانايي بر آمدن و انجام   اين اندازه گيري ها  را  داشته باشد که بتواند کارآيي خود را به اثبات برساند و     مشنص  باشد  که  هم  اندازه گيري هاي مشخص شده و هم BSC را درست انجام دهد. در اين فاز نهايتا، تيم پروژه فضاهاي خالي ميان کارآيي مراحل مديريتي   و  کنترل موجودي را آناليز و بررسي مي کنندو اصطلاحاتي را در جهت پيشبرد آن   پيشنهاد  مي دهند. اين مرحله قابل عيب يابي است چون اندازه هايBSCنياز به  محاسبه و مديريت تقريبا مداوم و   پيگيري  دارد ( بطور معمول هر سه تا يک ماه) و نقشه استراتژي و تناسب ها و راه حل هاي استراتژيک دوباره بايد در نظر گرفته شوند ( بطور معمول هر 6 ماه تا 1 سال)

در اين بحث آناليز فضاي خالي در مورد تکنولوژي اطلاعات  مورد  نياز  بايد آماده شده باشند و همينطور بايد توانايي قابل اعتماد بودن و امنيت تجهيزات بنياديIT   سيستم و سازمان را نيز در نظر گرفت.

فاز 5 ( انجام پروژه)

_ تعيين اهداف براي اندازه گيريها

_ تعيين حساسيت اندازه گيري

_ توسعه راه حلهاي استراتژيک

_ در نظر گرفتن بودجه

_ طراحي دوباره مراحل مديريتي

بسياري از شرکتها که ازBSC استفاده مي کنند و بنا به آن عمل مي کننداين فاز را حذف مي کنند اگر چه با مراحلي که اينجا تشکيل شده است، BSC پيشرفت  مي کند به جهت وسيله اي که اندازه گيريها را ساده سازي مي کند به جاي   اينکه  وسيله اي باشد که استراتژي را مديريت مي کند. بسياري از شبيه سازي ها در تحليل و بررسي BSC  4 عمل اول را جدا مي کنند در اين فاز. 

بحث ما در اين است که يک استقلال قوي ميان اين موارد و اعمال وجود داردو نبايد به صورت فازهاي جداکانه در نظر گرفته شود.

زمان تعيين کردن اهداف،  شرکت مورد نظر بايد در ذهن داشته باشد    که  کارآيي مطالبات قير مالي همواره سودمند نمي باشد. اين به دليل آن است که تلاشها و  منابع که ممکن است مورد نياز باشند تا کارآيي غير مالي افزايش و پيشرفت يابد ممکن است بزرگتر و بيشتر از سود يک پيشرفت بخصوص باشد. ( بطور  مثال :  ارزش داشتن  رضايت  100%  مشتريان  و يا    نداشتن  هيچ  مشکل  کيفيتي  در ساخت محصولات) با توجه به کمبود تجربه  با اين طريق     تعيين  کردن  مراحل اهداف، پيشنهاد مي شود که از طريق آزمون خطا عمل شود.نقشه موازنه جديد بايد بعد از اينکه BSC  چند بار مورد استفاده قرار گرفت ، اجرا شود. اين فاز همچنين حاوي تشخيص حساسيت اندازه گيريها براي هر اندازه گيري ميباشد معمول است که جمع آوري اندازه گيريهاي مالي هر سه ماه يکبار  ،  سالانه  و نيمه سالانه انجام پزيرد که بستگي به نوبت هاي ماندگار و تعيين شده دارد. بقيه فاکتورها و موارد  مي توانند در نوبت ها و زمانهاي   کوتاهتري  مورد  آزمايش  قرار گيرند

عمليات بعدي شامل توسعه ابتکارهاي استراتژيک است  که  بصورت  گروههايي از اعمال هستند که شرکت متعهد به آنهاست ، تا به دستيابي اهدافي که تعيين شده   است برسد.

قبل از طراحي  ابتکارها  و سلسله   مراحل ،  تيم پروژه  استراتژي هاي موجود را مي بايست مورد آزمايش قرار دهند.پس از آناليز و بررسي آنها به اين نتيجه ميرسيم که آنها سودمند هستند براي توسعه برنامه هاي جديد. در پايان ، مقايسه وتعيين درجه   اين عمليات ياد شده يک رتبه بندي توسط wens fargo داده شده است  که به موجب آن اين اعمال ارزش بندي و رتبه بندي شده اند به صورت زير:

الف) ارزش استراتژيک

ب) هزينه

ج) NPV

د) دوره اجرا

ه) استقلالات و ريسکهاي موجود در اجرا

قدم بعدي شامل برنامه ريزي مالي و برنامه ريزي منابع مورد نياز مي باشد.

آماده کردن بودجه مي تواند مورد حمايت يک مورد بيزينس قرار گيرد که يک توجيه اقتصادي براي سرمايه گذاري ايجاد مي کند. مراحل بودجه بندي بايد توسط موارد استراتژيک مربوط کردد و با کل سازمان در ارتباط باشد.

فاز 6)

_ انتخاب کردن و تغيير بررسي و آناليز راه حلهاي IT

 تهيه طرح و نقشه ارزيابي شده دوره اي

- طرح پروژه هاي مربوطه BSCديگر

_ انتقال دانش

اکثريت سازمانها مشکلات جدي را در توسعه سيستم هاي اطلاعاتي که نياز به حمايت BSC دارند تجربه کردند ، اين الزامي است که موثرترين   و  سودمندترين راه حل هاي نرم افزاري براي هر سازماني انتخاب شود. در  يک  طرف   راه حل IT  بايد امکان نظارت و بررسي آسان اندازه گيريهاي   کارآيي  را  بوجود آورد، وهمزمان قسمت ديگر و طرف ديگر بايد امکان تطبيق تمام اطلاعات و امکان بررسي براي شناسايي الگو ميان اندازه گيريها بوجود آورد. موضوع اصلي زمان انتخاب مناسب راه حل از طريق  IT بالانس بودن و مفيد بودن نرم افزار و زمانيکه طول مي کشد تا نرم افزار اجرا شود و کار را انجام دهد. مديران بايد به دنبال به حداقل  به رساندن زمان مورد نياز براي اجرايBSC  بهمنظور کاهش خطر تنبلي و مقاومت در مقابل تغيير.

در اين فاز تيم مسئول پروژه بايد همچنين طرح و نقشه اي را براي ارزيابي دوره اي براي مناسب بودن استراتژيک موارد طرح شده  ارائه دهند.

موضوع ديگر قابل توجه در اين فاز طرح مکمل BSC که کمک به تمام سازيBSC با تنوع سازمانهاي عملياتي و پروژه هايي که بيش از      همه  مورد  قبول  هستند شامل:

_ مرتب کردن اندازه ها براي تمام مراحل مراتبي استراتژي  .

_فرمول بندي کارآيي سيستم مقايسه اي طرح بر اساس BSC يک کارمند

_ اجراي سمينارهاي آموزشي با توجه به مورد استفاده و نيازهاي پروژه   

BSC

در پايان اين فاز، تيم اجراييBSC بايد اطمينان پيدا کند که دانشها بدرستي به تمام سازمان انتقال پيدا کرده است.

چارچوب و روش کاري ما کاربرد خودش را در اجراي پروژه هايي که در مقاطع مالي و توليد به اجرا در مي آيد را ثابت کرده است.

پروژه و پروسه و مراحل مديريتي اکثرا در ميانه پروژه مورد توجه و متمرکز شده است، چون بيشتر تلاش آن در هماهنگي ، ارتباط و آتاليزها و تحليل هاي کاري است که در فاز 2 تا 5 پروژه انجام مي گيرد

نوشته شده توسط بهروز سليمي (مدیر سايت) | لینک ثابت | موضوع: BSC |

BSC چیست ؟(قسمت اول) 

در صورت نياز به مقاله اصلی اين ترجمه می توانيد با مديريت وبلاگ اطلاع دهيد تا مقاله در اختيار شما قرار گيرد

تعريف ومراحل استقرارBSC

در سال هاي اخير به علت افزايش روزافزون رقابت ،جهاني شدن ، انفجار تکنولوژي ،دانش سازماني ، خلق دانش و توانايي  نوآوري  به عنوان  فاکتورهاي  غالب  رقابتي ظاهر شدند.

در نتيجه سازمان ها بر آن شدند  تا تحقيقاتي  فراتر از امور مالي  سنتي  انجام دهند و بيشتر روي اجراي متري مربوط به مشکلات سهل تري که افراد و جريان ها رااحاطه کرده ، کساني که نقاط قوت و ضعف آنها در ترازنامه منعکس نميشود، تاکيد کنند. درک نياز به يک سيستم مديريتي مکمل، کميت هاي سنتي را  بيشتر  به  اجراي  کيفي مطلق پيوند مي دهد.

 کپلن و نوترون مفهوم BSCرا که هدف از آن فراهم آوردن يک چارچوبي  است  که استراتژي را به عمل تبديل مي کند ،گسترش دادند.

BSC بر پايه چهار جنبه معروف : امور مالي ، مشتري ، فرايند داخلي بازرگاني ، دانش و رشد اجرا که در هر نقطه از زما  اندازه گيري ،  وضعيت  جاري  و عامل بالقوه آينده سازمان ها را مشخص و توصيف مي کند، توسعه داده شده است.

اين جوانب بين هدف هاي کوتاه مدت و بلند مدت ، بين نتايج مورد دلخواه  و خواسته شده و اجرا کنندگان اين نتايج ، بين سنجش  هدف هاي  کمي  و سنجش   کيفيت هاي  معقول هماهنگي ايجاد مي کند.

 بين اين سال ها ، BSC از يک ابزار اندازه گيري اجرا که توسط کپلن و نوتروندر معرفي  شده  بود  فراتر  رفته   و  تبديل  به  ابزاري  شده  براي  تکميل  استراتژي و چارچوبي براي تعيين مسير  افراد  يک  سازمان  ، اطلاعات  و  سازمان  با  اين استراتژي تبديل به سرمايه مي شود .

 اين تغيير جهت به سويBSC به عنوان استراتژي ارتباط و مديريت سيستم،شرکت ها را ارتقا داده است.

 کپلن و نوترون پيشرفت قابل توجهي در اجراي بالقوه BSCدر   شرکتهاي  بخش دولتي و خصوصي تهيه مي کنند و تعدادي نمونه  تکميلي  طرح  از  طبقات  صنايع ارائه داده اند.

هر چند توجه کمي به فاکتورهاي بحراني و انتقاد پذير مختلف مانند تعويض مديريت، پروژه ،زير ساخت توسعهIT ميزان اطمينان و ريسک مديريت شده است، ازتجربه  ما اينها براي ابزار موفقيت BSCانتقاد پذير هستند

از يک ابزار 6 فازي براي دستيابي به براي مثال. BSC مکمل استفاده ميکند

برور چارچوب  ديناميکي 4  مرحله ايي  که  استراتژي  را به  ابزار سنجش  تبديل  ميکند را پيشنهاد مي کند.

Letzaاز ابزار روش شناختي 6 مرحله اي برايbsc تکميلي استفاده مي کند و لوهام يک ابزار 9 مرحله اي را پيشنهاد مي کند.

ما در اين بحث يک ابزار دستيابي به روش شناختي کل نگر ولي  ضعيف  را  برايBSC که توسط کپلن و نوترون و قبلا بر اساس روشهاي تکميلي  مشابه  از  کشو هاي مختلف با مدرک ثابت شده بود را توسعه ميدهيم. شرايط مايکرو و ميکرو ،اندازه صنايع و  شرکتها ،  پيوندهاي  انتقاد پذير که در گذشته در نظر گرفته نمي شدند.

ما در اين راه مي کوشيم تا يافته هاي جديد و قبلي که مديران اجرا  مي کردند  و  در اين مقاله ميتوانند بطور کلي مورد استفاده قرار بگيرند را عموميت دهيم.

در آخر عوامل قصور و کوتاهي و موفقيتهاي انتقادآميز از ابزارهاي مشابه و روش شناختها مشخص شده اند. در جهت پيشنهاد يک روش شناختي اي که بتواند سود را  افزايش و تبديل به سرمايه کند، در صورتيکه وقتي با معقولات جدي  مثل  بودجه ، زمان  از  دست  رفته ،  مقاومت  در مقابل  تغييرات ، اطلاعات  غير مفيد  و غير ضروري براي تصميم گيري و غيره مواجه مي شويم بر انها غلبه کنيم.

باقي بحث بصورت زير است:

بخش دو ابزار روش شناختي پيشنهاد شده را نشان مي دهد.

بخش سه از راه تجزيه فازها و فعالييتهاي اجرا شده در هر فاز را به طور مختصر  شرح مي دهد.

بخش چهار در مورد مشکلات خاص اجراي اين روش شناختي با در  نظر  گرفتن  گرفتاريهاي مديريتي ، ابزار پيشنهاد شده را مورد بحث قرار مي دهد.

و در آخر و بخش پنج ما نتيجه گيري از اين نظريه را نشان مي دهيم.

رويکرد روش شناختي پيشنهادي:

 رويکرد روشمند پيشنهادي براي آماده سازي، طراحي، اجرا که BSC روشي نتيجه مدار ( بر مبناي نتايج) است که بر فازهاي کوتاه  متمايز با  نتايج  قابل  کنترل تمرکز دارد.اين روش همچنان که در شکل 1 نشان داده شده ، در دو شاخه  پيشروي مي کند.

 محور افقي( فازهاي پروژه)، توالي زماني و تاريخي فعاليت هاي پروژه را نشان مي دهد و شش فاز پروژه اي مجزا و متفاوت را شامل مي شود. محور عمود  ي ( گروههاي مربوط به فعاليتها )، مجموعه هاي متفاوتي از فعاليتها را در بر مي گيرد.(با دو گروه اصلي فعاليتهاي هسته اي و فعاليتهاي پشتيبان) که با  توجه  به  مجموعه  توانايي ها و قابليت هاي متفاوت و يا دانش مورد نياز براي به عهده گرفتن  فعاليت  مورد نظر ، تعريف شده اند.

رويکرد نوين استفاده از گروههاي کار و فعاليت ،  به   شرکتها  کمک  مي کند  تا  تواناييهاي متفاوت لازمه براي تکميل هر گروه فعاليت را تعريف و مشخص سازند ، همچنين فعاليتهاي هسته اي BSC را مشخص مي سازد؛ اين فعاليتها  مسئول بلوکهاي ساختماني اساسي BSC هستند و از فعاليتهاي پشتيبان طرح، مستقل وبي نياز هستند و مستقل عمل مي کنند.فعاليتهاي پشتيبان، بطور کل ،  بسته  به  زمان ،  پيچيدگي و بودجه اي طرح تغيير ميکند. بنابر اين تقسيم بندي دو شاخه اي نشان مي دهد که محور عمودي شامل فعاليتهايي با عملکرد تقاطعي است که بايد توسط  افراد با تواناييهاي متفاوت در هز فاز اجرا شود. علاوه بر آن، اين شاخه بندي به نوعي هماهنگي قوي در عملکرد دروني منجر مي گردد که به نظر مي رسد با دستيابي به نتايج قابل انتظار از پروژه، همبستگي و وابستگي مفيد داشته باشد.فازهاي انتخابي، به تشکيل گروههاي فعاليتهايي منجر مي شود  که  در  جزئيات  به   اندازه اي دقيق پيش مي روند که تمام اطلاعات value-addedرا با  هم  تلفيق مي کنند و يکي  مي سازند  در حاليکه  با عموميت  بخشي  که  ما  پيشنهاد  و ارائه مي کنيم، موافق و هم داستان نيستند. بين فازهاي  متوالي   پيشنهادي  هيچ  وابستگي دروني وجود ندارد، در حاليکه نتايج فازهاي قبلي در فازهاي  بعدي  ،  بازبيني   يا جايگزين نشده اند. براي افزايش بيشتر استقلال و عدم وابستگي بين  فازها ، پيشنهاد مي شود که هر فاز با گزارشي قابل تحويل به پايان برسد و کميته مديريت پروژه بر آن گزارش التزام و تعهد داشته باشد.

در زير به فازها و گروههاي کار و فعالييت در روش پيشنهادي مي پردازيم:

گروههاي کار:

سادگي که در مفهومBSC نظر مي آيد، مردم را بر آن  مي دارد تا دشواريهاي  استقرار آن را ناچيز بشمارند.در هر حال روند معرفي  BSC در  يک  سازمان ،امري پيچيده و دشوار است که قدم نخست در آن ، تغيير  مهمي  بشمار  مي روند   . روش پيشنهاديBSC    ، مفهوم  گروههاي  کار  را  معرفي  مي کند  که  موفقيت يا شکست اجرايBSC  به ميزان بسيار زيادي به آنها وابسته است. اين دو گروه فعاليت ، همچنين ، فعاليتهاي اصلي اجرايي در هر فاز روشمند را شامل مي شود. در حاليکه مهمترين نواحي با اهميت را که بايد در طرح BSCمورد  توجه قرار گيرند برجسته مي سازند و نشان مي دهند.

گروه فعاليت هسته اي به فعاليتهاي اصلي  مرتبط  با  برنامه  و استراتژي  ( طرح)    مي پردازد که ضروري است براي طراحي ،اجرا و گسترشBSC اجرا  شوندآنها از آناليز و بررسي تصوير و برنامه شرکت ، آغاز مي شوند.

تعريف اهداف و دوره ارتباطي اهداف فني را  در   نقشه  برنامه  شامل  مي شوند. گزيده ميزانها و اندازه ها را در بر مي گيرد  و  تا  پيشروي   اهداف  و  ابتکارات استراتژيک گسترش مي يابد. اين فعاليتهاي هسته اي با بلوک هاي ساختمانيBSC مرتبطندو بنابر اين توسط نوترون و کپلن و ديگر محققان  ،  به  ميزان  گسترده اي در ادبيات مورد بررسي و پژوهش واقع شده اند.از اين رو، تنها توصيفي  کوتاه  از اين فعاليتها لازم و کافي است و بهتر است بيشتر به فاکتورهاي  اجرايي  بحراني تر  و مهمتر متمرکز شوند که تا کنون به نظر مي رسد از ديگر اجراهاي BSC سر چشمه گرفته باشند.

بنابر اين برخورد با جنبه استراتژي پروژهBSC و   راهبرد   فعاليتهاي  هسته اي موفقيت پروژه را تضميني نخواهد کرد.همانطور که در بالا به آن اشاره شد   فاکتور هاي ديگري نيز هستند که در روند يک سازمان موثر هستند، از آن جمله:

( اقراد، ساختار، فرآيند و تکنولوژي) که بايد در طول تکميل دوره در نظر   گرفته شوند.

الف) تغيير مديريت: معرفيBSC به عنوان سيستم نوين   اندازه گيري    اجرا  و مديريت نوين اجرا، تغييرات مهم و اساسي در سيستم و مديريت را نيز شامل ميشود. هر چند تغييرات در برخي موارد نتيجه معکوس مي دهد.

هدف به حد اقل رساندن مقاومت در برابر تغييرات از طريق بالا بردن درک   افراد از احتياج به تغييرات و تشويق آنها به تغييرات سازنده و شرکت آنها در روند طراح ي و تکميل سيستم مديريت اجرا. به علاوه اين  فعاليت ها  در تقابل  با    توسعه   و مديريت دانش مربوط به مفهوم BSC  در سازمان هستند.

ب) ريسک مديريت و کيفيت: در ادبيات مديريت پروژه قويا به  تشخيص  ريسکهاي مديريت و لزوم موثر مديريت تاکيد شده است.

وظايف پيشنهادي مربوط به ريسک مديريت دو جنبه را در بر ميگيرد: 1) تشخيص ريسک و 2) کنترل ريسک.

تشخيص ريسک بايد در ابتداي پروژه تکميل BSC انجام گرفته و تشخيص ريسک هاي ممکن و نا مطمئن و تجزيه ريسکها و طبقه بندي بر اساس تقدم و تاخر  ريسک ها و برنامه ريزي براي عملکرد مناسب و به جا را بايد در بر بگيرد. کنترل ريسک فعاليتيست که در مرحله بعد قرار دارد و اندازه گيري و کنترل پيشرفت پروژه را در جهت تعيين محل ريسک قبل از اين که تبديل به مشکل شود شامل ميشود.

به همين دليل روند بايد براي تکرار، اجراي تغييرات ضروري،  تائيد  انجام  کار به وسيله تيم پروژه BSC  تکميل شده باشد.همچنين لزوم وجود تيم تاييد کيفيت پروژه و پذيرش مسئوليت آن. QA براي ،احساس مي شود. 

ج) تکنولوژي اطلاعات: اطلاعات فشرده جزئي از  BSC  محسوب  مي شود و سازمانها همچنين بايد تکنولوژي اطلاعات BSC  و  راه حل هايIT ورا   فراهم و آورند. هر چند به IT نبايد تنها به عنوان فعاليتهاي خودکار Value addedپايين نگاه شود، بلکه بايد به عنوان استراتژيي که قادر است بطور موثر در BSC استفاده شود نگاه کرد.به همين دليل برنامه ريزيIT  با پروژههاي BSC شروع ميشود، پس بودجه، زمان، و جوانب فرآيند بطور صحيح  مي توانند  مورد  ارزيابي قرار گيرند.

در اين قسمت فعاليتهايIT پيشنهاد شده بوسيله روش شناختي مربوط به  وظايف  و کارهاي خاص وجود تکنولوژيها و تعاريف جزئيات لزوم وجود تکنولوژي ارزيابي – انتخاب- روش کار- راه حلها- روبرويي با سيستم موجود و آزمودن نهايي سيستم مورد بررسي قرار خواهند گرفت.

د) پروژه و روند مديريت:BSC تکميل شامل مديريت و کارکنان از  همه  طبقات سازمان مي شود. بنابر اين مديريت پروژه يکي از فعاليتهاي   کليدي  بشمار مي آيد که بايد بطور صحيح و موعد مقرر اجرا شود.

در اکثر موارد تاخيرهاي زماني در نتيجه  فقر  برنامه ريزي  پروژه  و  اختلافات و ناهماهنگي بين اعضاي تيم حادث مي شود.

اين وظايف بر ارزيابي  نيازهاي  تجاري ،  مديريت  کلي  پروژه ،  برنامه ريزي و زمانبندي فعاليتهاي پروژهو ايجاد راه  حل  براي  مشکلات  احتمالي  که  در  دوره تکميل پروژه احتمال وقوع دارد، متمرکز مي شود.

بنابر اين احتياج به ارزيابي روند اجرايي فعلي مديريت و  همچنين  طراحي  دوباره فرآيند بر اساس نيازهاي بعد از معرفي مديريت جديد سيستم، احساس مي شود.

نوشته شده توسط بهروز سليمي (مدیر سايت) | لینک ثابت | موضوع: BSC |